تبليغاتX
تنهاوغریب


×تنها و غریب , با این غریبی چه کنم؟ خسته و پشیمون چه کنم؟ یا مولا علی با دل پریشون چه کنم؟×

خسته
خسته ام از این من بی حنجره
 خسته ام از پلک منگ پنجره
 خسته ام از ظلمت این سایه سار
 خسته ام از این همه چشم انتظار
 ای طلوع ناب هر ویرانکده
 ای کلید قفل کور میکده
خسته ام از این تبار شب زده
خسته ام از مستی بی عربده
 با تو از تو قصه گفتم نازنین
 در شب قصه نخفتم نازنین
 با تو باید بگذرم از این سکوت
من تو را از تو شنفتم نازنین
 ای طلوع ناب هر ویرانکده
 ای کلید قفل کور میکده
خسته ام از این تبار شب زده
خسته ام از مستی بی عربده
باید از این اینه جاری شوم
 من نباید در تو تکراری شوم
من به نه ! گفتن گذشتم از حصار
 آه !‌ اگر دربند این آری! شوم
 ای طلوع ناب هر ویرانکده
 ای کلید قفل کور میکده
خسته ام از این تبار شب زده
خسته ام از مستی بی عربده



+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:22 قبل از ظهر |
خسته
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
 از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
 آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
 بیزارم از خموشی تقویم روی میز
 وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
 از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
 تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
 از حال من مپرس که بسیار خسته ام


+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 9:40 قبل از ظهر |
وداع
فریاد راه رهایی می جوید
و
دستانم ابدیت را
عشق را
و
ثبات را
 
دستانم بیهوده می جویند
و لبانم بیهوده لب بر لبانی می گذارند
که اشارتی ست بر مرگ
 
صدای نی
و
صدای تار و پودهای تنی که به لرزش در می ایند
در امتداد لرزش صوت های هجران
 
انقباض رگ های عشق
به درد می آورد قلب تپنده را
 
لحظه ی بوسه بر مرگ نزدیک است
نبض خسته خبر از مرگ می دهد
خبر از وداع
وداع دستانی که عشق را جست و نیافت
وداع دستانی که وصل را جست و نیافت
تنها یافته هایش
خلاصه ای بود از نیافته هایش
هجرهایش
و
صدای ناله آسای نی
که آواز وداع را می نواخت



+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 9:38 قبل از ظهر |
تکرار می کنیم
تکرار می کنیم ترانه های غربت و دل تنگی را،
چنان که مادران دل تسلیم سرنوشت
لالایی های آمیخته به غم تنهایی خود را
در سرگیجه ی گهواره های خستگی می تنند.
در این جهان رفت و آمدهای آشوب،
کودکی است بیدار که آوارگی را
چون خوابی پر هول و تکان از کابوس هر شب
چشم بسته می پاید.


+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 3:31 بعد از ظهر |
تلخ
پر شده ام
از پاییز و قاصدک
منی که بیدار مانده ام
تا به تماشا بنشینم
ویرانی خوف ناکی را
که هیچ جغدی ندیده حتا به رؤیا .

روزگاری رنگارنگ وُ
غروری غارت شده
با کلاغانی که در کلامشان


ایاتِ مقدس را نشخوار می کنند
و از ایمانشان هر شب
طنابِ دارِ ما را
دار می زنند
هنوز بیدار مانده ام
تا بر سرنوشتٍ سیاهِ خویش
سوگواری کنم
درست آنگونه که تاریخ بر تقدیرِ هابیلیان
که پر شده ام
از پاییز و قاصدک .


+ نوشته شده توسط مریم در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 2:48 بعد از ظهر |
عبوری نامطمئن
عبوری نا مطمئن بود به تو پیوستن
برق چشمانت را در ورای انتظار خواهم دید
 تو را جستجو می کنم
گر چه نیست نشانی
و از خود می پرسم
 کیست که این چنین رویای مرا رنگین کرده است
 طنین صوت
ذره ذره می شکافد وهم را
عبوری نامطمئن بود
به تو پیوستن


+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 11:8 قبل از ظهر |
همیشه اشتباه می کنم!
می توانم عبور کنم از تو
 همچو ردپایی که در برف
 می توانم ذوب شوم در تو
 تمام زمین
 دو راهی پیچیده ای ست
 پر از علامت ممنوع
 و هیچ نقشه ای مرا به راه نبرده است
 همیشه اشتباه می کنم
و آن سوی هر دو راهی ساده
 تکه های سرنوشت مرا
 باد می برد

 


+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 1:50 بعد از ظهر |
چه اشتباه بزرگی!
دیشب به خواب دیدمت ای آشنای رود
سنگین و پر سکوت
با نغمه های غریبانه باز خواندمت
اما دگر چه سود ؟
کز این حدیث هزارباره جان بی نفس
رنجور و خسته ام

با هر ترانه تو را تا کران عشق
بردم ولی چه زود
رنجیدی از ترانه ققنوس شب نوشت
وز رنگ تنگدلی های آخرین سرود
همچون هم او که رفت ،
بس سهمگین و غریب
فرسنگ ها دور تر از روح صحبتم
غمگین شدی و دلت با ترانه ای
ابری شد و گرفت

من کیستم ؟
که به تکرار هر غزل
آزرده می کنم دلی و بازش نمی برم
بر طرف ساحل معنا و عمق شعر

جانا
چه اشتباه بزرگی که هرچه بود
نادیده خواندی و ققنوس ناشناس
همچون همان صداقت آخرین کلام
ختم ترانه این جان خسته شد .

حیف از حدیث عشق



+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 11:31 قبل از ظهر |